Yek.par's Blog

بیــــــــــکرانه سـت دریـا کوچـیکه قایـــــق مـن

من مرگ را

من مرگ را

با زیستن آمیخته ام

با زیستن بدون تو

Advertisements

سردمه

مثل یه گنجشک

که زیر بارون کز کرده

دستهای گرمت

کجاست؟؟

دور تن کدوم قناری

حلقه بستن؟؟

بیا

آه بیا و ببین که اندوه

چه میکند با جانم

تمام تنم خسته است

نگاهم افسرده

دستهایم لرزان

چه میکند این اندوه

بیا وببر مرا با خویش

نفس نمانده برای کشیدن

بیا و کاهش جانم بین

بیا و ببین

تمام می شوم

به همین زودی ها

شعله تنهایی

این منم که دلم گر گرفته است  ز تنهایی

تمام تنم شعله می کشد به یک باره

چه شد  به کجا رفت

دلگرمی های شبانه ات

بیا

تا نرفته ام از دست

که روزها و روزهاست

برای کسی عقده نکردم باز

گلویم بغضی دارد

به وسعت یک دشت

دلم تنهاست به وسعت

تمامی این فاصله ها

چگونه فراموش کنم

چگونه

بیا بگو که توهم تنهایی

بیا بگو تا هنوز فرصت هست

تا ندادم جان

بوی رفتن می داد

چشمهایت

از همان روز نخست

در جستجوی خویش

گم شدم در خویش

به رود زمزمه گر گوش کن

که می خواند

سرود رفتن ورفتن

وبرنگشتن ها